شعر بحر طویل در مورد امام حسین
بحرطویل عشقی از حاج مجتبی روشن روان در مورد امام حسین (ع)
کیه که دست منو ، گرفته و آورده توی روضههات
مادرت فاطمه همراه بابات
اومدند سراغ این غلامسیات
داداشت امام حسن ، منو کرده مبتلات
اینجا عرشه یا بهشته یا پناه خیمههات
سر میذارم پای چوب پرچمات
میشینم پای نگات ، میزنم سینه برات
میرسه از توی صحرای بلا ، سوز صدات
مر غ دل پر میزنه تو آسمون نینوات
آقا جون ، جونم فدات ، آقا جون ، جونم فدات
کیه که کرده منو گدای هر شب چشات
منو کرده بینوات
کیه که منو نشونده سر رات
کِی میشه کنم نگات
آقا جون اینا همه بهونه بود تا من بیام بشم فدات
نه فقط منم اسیر غصّههات
کعبه هم گرفته تا روز جزا عزا برات
انبیاء یکییکی سر میذارن به زیر پات
فاطمه صاحب اصلی عزات
مادرت فاطمه داده سوز دل به نوکرات
با مدد ز فاطمه روضهخونات
میخونن روضه برات
من کیم تا که بشم آقا گدات
قربون عطر تن سینهزنات
میرسه صدای زهرا مادرت از قتلگات
میگه هی : غریب مادر به فدات
کی بریده ، چه جوری سر از قفات ؟!!!
روی نیزه خواهرِ غرق بلات
با چشای پر ز خون میکرد نگات
میدیدش خشکه لبات
دست بسته بود و هی میزد صدات
آخ داداش جونم فدات
میریزه ز هر طرف بارون سنگ ، روی فرق بچههات
آی ابالفضلِ علی ، آی علیاکبرِ من ، قاسمابنالمجتبیٰ
آی حسین داداشِ با غیرتِ من خالیه جات
بگذریم بذار یه خورده من صفا کنم باهات
توی جمع نوکرات
بزنم همش صدات
آقا جون ، جونم فدات ، آقا جون ، جونم فدات
هیئتیات ، مجلس عزا گرفتن و همه غرق عزات
قربون بزم صفات
قربون سینهزنات
قربون علمکشای دستههات
قربون علامتای هیئتات
من فدای مهمونات
قربون اونائی که خرج میکنن برا عزات
قربون اونائی که داد میزنن تو نوحههات
قربون اونائی که اشک میریزن تو روضههات
من فدای همشون ، قربونِ قربونیات
قربون شهیدای کرببلات
قربون صحن و سرات
قربون پرچم سرخ گنبد زرد و طلات
قربون لطف و صفات
کاش بریزه میون سینة این سینهزنت درد و بلات
قربون درد و دوات
قربون زخم و شفات
غم بدی ، مرهم بدی ، وفا کنی ، جفا کنی ، باز میگم جونم فدات
نمیتونم از غمت دل بکنم
تا نفس دارم برات زار میزنم
هر جا که پا بذارم جار میزنم
که غلامسیات منم
ای تمام سخنم
روی ماه تو همیشه روشنی بخشیده تو انجمنم
غیر اسم تو نمیریزه ز دست دهنم
بلبل عشقم و گرم سخنم
تو حسینیة دل با اذن تو
حسنیه میزنم
چون غلام خانهزاد و نوکر خانه به دوش حسنم
کردهام وصیتی تا بنویسند سر قبر و به روی کفنم
من مریض قبر خاکی حسن
آی جماعت بدونید کشتة اون بیکفنم
شعر در مدح امام حسین (ع)
شعری زیبا از حاج مجتبی روشن روان در مدح امام حسین (ع)
من کیم یک بینوای ناشکیب
بیقرار روضههای پرنشیب
میرود تا کربلای عاشقی
کاروانی خسته آرام و غریب
در میان قافله خوبان عشق
کاروانسالار آقائی نجیب
هر کسی مشغول با ذکری جمیل
بر لب بانو نوای یا مُجیب
با پریشانی میان محملش
زمزمه دارد که یا نعمالحبیب
دست بالا میبرد بنتالهُدیٰ
وه که دارد واقعاً حالی عجیب
با دل تبدارِ بیبی میکند
یک نگاه دلبرش کار طبیب
بغض میگیرد گلویش را ولی
باز میگوید که یا نعمالحبیب
نغمهای از هاتفی آید به گوش
میرود این کاروان و عنقریب
مرگ میآید به دیدار همه
از علیاصغر گرفته تا حبیب
دم گرفته حضرت روحالقُدُس
میرود عینی به بالای صلیب
قدسیان در حیرت از امر خدا
وای این آقا شود خَدُ التَّریب
این همان ماه زمینیِ خداست
شُهرتش در آسمان شَیبُالخَضیب
نام او پیچیده چود در آسمان
پر شد عرش کبریا از عطر سیب
تبلیغات