تبلیغات
سرمایه محبت زهراست دین من - مطالب ابر حضرت علی اكبر
پنجشنبه 15 دی 1390

شعر حضرت علی اكبر (ع)از حاج مجتبی روشن روان

   نوشته شده توسط: علیرضا    نوع مطلب :شعر ،

شعر حضرت علی اكبر (ع)از حاج مجتبی روشن روان

 

ای خفته در مقابل بابا مؤذنم

واکن نگاه بسته ز خونت ببین منم

در پیش دشمنان که من خنده می‌کنند

بالای نعش تو بنگر سینه می‌زنم

شرم از رخ محمدی تو عدو نکرد

ای در نگاه فاطمه‌ رنگ تو مسکنم

با پیکرت چه کرده لب تیغ و نیزه‌ها

پاره زره ز پهلوی پاک تو می‌کنم

در خیمه‌ها سکینه هراسان ز مرگ تو

اینجا کُشد مرا دف و آواز دشمنم

هر شاخه‌ات کناری و صد قطعه شد  تنت

ای سرو قد کشیدة زیبای گلشنم

برداشتم چو صورت خود را ز صورتت

خون می‌چکید از رخ و از سینه و تنم

برخیز و باز بهر دل من اذان بگو

وقت نماز می‌گذرد ای مؤذنم

 


برچسب ها: شعر ، حضرت علی اكبر ، كربلا ، حاج مجتبی روشن روان ،