شعر حضرت علی اصغر از حاج مجتبی روشن روان
شعر حضرت علی اصغر(ع) از حاج مجتبی روشن روان
بخواب ای کودک بیشیر اصغر
مرا با گریه کردی پیر اصغر
گلویت پاره شد از گوش تا گوش
مگر خورده ز آن شمشیر اصغر
شدی کشته وگرنه دشمن پَست
تو را میبست با زنجیر اصغر
لب خشک و گلوی تو نکرده
به قلب حرمله تأثیر اصغر
نمیفهمم سهشعبه معنیاش چیست
چه کرده با گلویت تیر اصغر
دگر بعد از تو ای پاره گلویم
کند لقمه گلویم گیر اصغر
نمیدانم چرا آنروز ارباب
تو را آورد با تأخیر اصغر
تنت را چون میان خاک دیدم
شدم از زندگانی سیر اصغر
به همراه پدر بر نیزه رفتی
تو را اینگونه شد تقدیر اصغر
برای تو ز قرآن روضه گویم
بخوانم سورة تکویر اصغر
کجائی طفلک معصوم مادر
درون سینه داریم شیر اصغر
برچسب ها:
شعر ،
حضرت علی اصغر(ع) ،
كربلا ،
عاشورا ،
حاج مجتبی روشن روان ،
تبلیغات