تبلیغات
سرمایه محبت زهراست دین من - شعری پرشور در مورد اربعین از حاج مجتبی روشن روان
 
سرمایه محبت زهراست دین من

شعر اربعین از حاج مجتبی روشن روان

 

زینب رسیده از سفری پر ز اضطراب

سرگرم زمزمه است و دلش غرق التهاب

از من به غیر این تن تیره نمانده است

شمع دلم شده ز غمت قطره قطره آب

پوشیه نیست اینکه بود بر جمال من

این جای سیلی است و قدمهای آفتاب

تنهائی و غریبی و در به دری و داغ

این مانده بود پا بزنم مجلس شراب !!!

هر کس به قدر آه خودش داغ دیده است

امّا قسم به جان تو وای از دل رباب

طفل سه ساله‌ات به هوای زیارتت

کنج خرابه کرد عدوی ترا خراب

خنده به درد بیکسی ما چه تلخ بود

امّا فقط غم تو مرا کرده دل‌کباب

یک دم نشد که لرزه بیفتد به پای من

کردم به دشمنان تو از محملم عتاب

من جز خدا ندیده‌ام از این اسارتم

جمله خجل شوند به والله ازین خطاب

کارم تمام شد همه جا شد حسینیه

با دست بسته خواهر تو کرده انقلاب

حالا بده اجازه بمانم به کربلا

تا جان دهم به خاک غمت یَابن‌بوتراب

دارم شبیه فاطمه مرگ از خدا طلب

کاش این دعا شود به مزار تو مستجاب

یادم نرفته لحظة افتادنت حسین

لشگر برای کشتن تو جمله در شتاب





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر، اربعین، امام حسین، حضرت زینب، كربلا، حاج مجتبی روشن روان،




درباره وبلاگ

در این وبلاگ قصد دارم اشعار و مداحیها.سبكهاو نغمه های حاج مجتبی روشن روان رو قرار بدم

مدیر وبلاگ : علیرضا
نویسندگان
نظرسنجی
بیشتر دوست دارید چه مطالبی از حاج مجتبی در وبلاگ قرار بگیرد؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :