صوتی حاج مجتبی روشن روان
برنامه ماه رمضان سال 90 حاج مجتبی روشن روان
مراسم سخنرانی.مناجات.روضه
از شب اول ماه رمضان به مدت 30 شب
ساعت 22
با مداحی حاج مجتبی روشن روان
آدرس: همدان.خیابان پاسداران.خیابان جلالی.جنب حسینیه امام خمینی.مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام
هیأت انصارالشهدا
شعر در مورد امام رضا علیه السلام.از حاج مجتبی روشن روان
شعر در مورد امام رضا علیه السلام.از حاج مجتبی روشن روان
دل را مقیم در گه جانان نوشته اند
ما را غلام حضرت سلطان نوشته اند
آتش ز سوز سینه ما آفریده شد
چون عشق تو به سینه سوزان نوشته اند
تو سفره دار عشقی و ما ریزه خوار تو
ما را كنار چشم تو مهمان نوشته اند
دل ذره ذره می شود از یك نگاه تو
گویا ز روی چشم تو قرآن نوشته اند
روز ازل كه قرعه به نام تو می زدند
ما را برای عشق تو قربان نوشته اند
دل می تپد به سینه ز فكر جمال تو
اصلاً مرا ز عشق تو حیران نوشته اند
از آن شبی كه دل ز دل ما ربوده ای
ما را انیس دیده گریان نوشته اند
ما از محرم و صفر و فاطمیه ایم
ما را یتیم سوره انسان نوشته اند
شعر دوباره بساط طرب شد مهیا
شعر میلاد امام زمان عجل لله تعالی فرجه سروده حاج مجتبی روشن روان اجراشده توسط حاج محمود كریمی 24/4/90
دانلود صوتی
|
دوباره بساط طرب شد مهیا دوباره رسیده شب شور و غوغا شب می فروشی شب باده نوشی شب لب نهادن به لب های صهبا شب هو کشیدن گریبان دریدن شب پرکشیدن پریدن به بالا چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما همه شیعه گردیدم و بی تاب مولا غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما مسیرت مشخص امیرت مشخص مکن دل دل ای دل بزن دل به دریا که دنیا به خسران عقبی نیارزد به دوری ز اولاد زهرا نیارزد و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز اینجا به افسوس بسیار فردا نیارزد اگر عاشقانه هوادار یاری اگر مخلصانه گرفتار یاری اگر آبرو می گذاری به پایش یقینا یقینا خریدار یاری بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟ چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟ به شانه کشیدی غم سینه اش را ؟ و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟ اگر یک نفر را به او وصل کردی برای سپاهش تو سردار یاری به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟ اگراشک داری به شکرانه اش ... ها که مست نگاه گهر بار یاری دل آشفته بودن دلیل کمی نیست اگر بی قراری بدان یار یاری و پایان این بی قراری بهشت است بهشتی که سر خوش ز دیدار یاری نسیم کرامت وزیدن گرفته و باران رحمت چکیدن گرفته مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم که بازار پوسف فروشی در این دوره ی بد شدیدا گرفته خدایا به روی درخشان مهدی به زلف سیاه و پریشان مهدی به قلب رئوفش که دریای داغ است به چشمان از غصه گریان مهدی به لب های گرم علی یا علیش به ذکر حسین و حسن جان مهدی به دست کریم و نگاه رحیمش به چشم امید فقیران مهدی به حال نیاز و قنوت نمازش به سبحان سبحان سبحان مهدی به برق نگاه و به خال سیاهش به عطر ملیح گریبان مهدی به حج جمیلش به جاه جلیلش به صوت حجازی قرآن مهدی به صبح عراق و شبانگاه شامش به آهنگ سمت خراسان مهدی به جان داده های مسیر عبورش به شهد شهود شهیدان مهدی مرا دائم الاشتیاقش بگردان مرا سینه چاک فراقش بگردان تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا مرا همدم و محرم و همرکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان ندیدم شهی در دل آرایی تو به قربان اخلاق مولایی تو تو خورشیدی و ذره پرور ترینی فدای سجایای زهرایی تو نداری خماری به مشتاقی من ندیدم نگاهی به صهبایی تو نداری خرابی به بی تابی من ندیدم سبویی به مینایی تو نداری به کویت ز من بی نواتر ندیدم کریمی به طه ایی تو نداری گدایی به رسوایی من ندیدم نگاری به زیبایی تو نداری مریضی به بد حالی من ندیدم دمی چون مسیحایی تو نداری غلامی به تنهایی من ندیدم غریبی به تنهایی تو نداری اسیری به شیدایی من ندیدم کسی را به آقایی تو امید غریبان تنها کجایی ؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟ تجلی طه گل اشک مولا دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم گرفتار گودال خونین گرفتار غم های زینب سیه پوش قاسم عزادار اکبر گل باغ لیلا پریشان دست علم گیر سقا نفس های سجاد نواهای باقر دعا های صادق کس بی کسی های شب های کاظم حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه تمنای هادی عزیزدل عسكری پس نگارا بفرما کجایی دلم جز هوایت هوایی ندارد لبم غیر نامت نوایی ندارد وضو و اذان و نماز و قنوتم بدون ولایت صفایی ندارد دلی که نشد خانه ی یاس نرگس خراب است و ویران بهایی ندارد مرا در کمندت بیفکن که دیگر گرفتار عشقت رهایی ندارد خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا شب قدر دیگر دعایی ندارد ید اللهی و حق بجز دست مشکل گشای تو مشکل گشایی ندارد غلام تو ام از ازل تا قیامت که این بندگی انتهایی ندارد بیا تا جوانم بده رخ نشانم که این زندگانی وفایی ندارد نگارا نگاهی که جز نوش لعلت دل زخم خورده دوایی ندارد بیا تا نمردم به فکر دوا باش به فکر علاج دل بی نوا باش کریما رحیما رئوفا عطوفا نگارا بهارا بیا جان مولا بیا جان زهرا بیا جان زینب بیا جان سقا سحر خیز مکه سحر خیز کوفه سحر خیز مشهر سحر خیز کربُ بلا و مدینه سحر یاد ما باش سحر یاد ما باش |
شعر
شعر بسیار زیبا در مورد امام زمان(عج) از دوست عزیزم حاج مجتبی روشن روان
آید ز سفر نگارم ان شاءا...
آن نور دو چشم تارم ان شاءا...
سوگند خورم كه صبح روز فرجش
جان در قدمش سپارم ان شاءا...
گریار بیاید نفسی دیدن من
سر در ره او گذارم ان شاءا...
تا سینه نفس دارد و دل سوز نوا
دست از طلبش ندارم ان شاءا...
یك بار چه می شود بیاید سویم
آن دلبر گلعذارم ان شاءا...
پیغام به من رسانده پیك دلبر
آید سحری كنارم ان شاءا...
داده است به من وعده كه بعد از موتم
آید به سر مزارم ان شاءا...
مداحی صوتی
غزلی زیبا از حاج مجتبی روشن روان
غزلی زیبا از حاج مجتبی روشن روان در مدح قمر بنی هاشم
نوای سینه به هر دم فقط اباالفضل است
یگانه صاحب پرچم فقط اباالفضل است
رعیتاند همه خلق و پادشاه است او
بدان که مالک ما هم فقط اباالفضل است
کسی که زینب کبری به او قسم میخورد
یقین بدان که در عالم فقط اباالفضل است
کسی که برد غم او نگاه زینب را
میان هالهای از غم فقط اباالفضل است
در آن مکان که دو دست بریده افتاده
نوشته صاحب زمزم فقط اباالفضل است
زچشم پاره او میتوان چنین فهمید
به چشم فاطمه محرم فقط اباالفضل است
میان آن همه عاشق که جان فدا کردند
شهید خط مقدم فقط اباالفضل است
تبلیغات